و هر چند خيال كردم گام هايم به سمت افقي بي بازگشت مي روند
اما اين افق و اين انتها از بدو حركت آغازين گام
بازگشت مطلق بوده است
همچون راه و مسير همه ي خلق و همه ي عالم
كه انتهاي همه تنها منتهي به مدار توست.
وخداوندبا آن كه براي همگي مان گاه بدرقه سفري خوش آرزو كرده اي
چرا بعضمان سفر به سلامت مي بريم و بازگشتمان شادمانه است
و بعضمان اندوه و غم و گريه حاصل سفر ناخوشمان مي شود
و هيچ از خنده نصيب لبهامان نيست.
مي دانم خداوند مي دانم پروردگار مي دانم كه شادماني و خنده ام
لبخندجاودان خداوندي ات را مي انگيزد
و خوب تر مي دانم كه غم و گريه ام را دوست نمي داري ونمي پسندي
پس خداوندم چه نالايقم اگر از بازگشت سفر بندگي ام
گريه و غم نابندگي سوغات آورده باشم
و راستي چه شكري خداوند چه شكري مي شود
كه بنده اي شادمان و خندان بازگردد به سويت
آن گونه كه دوست داري
خداوند
نزديك تر از...
(و نحن اقرب اليه من حبل الوريد)
برچسب:
نویسنده: بهنام فرهادی